خرید بک لینک
کمی منتظرم گاهی .....و انگاری که اگاهینمیدانم چنان ابراز میداری .....به هر گاهی ولی اکنون که میدانم چگونه چشم در راهیبیا من گم کنم سردرگمی ها را ....هراز گاهیبه دنبال سکوت من سکوتت سخت دلگیر استولی اکنون دلم گیر است ....تمام مطلبم این استچقدر اینجا نفس گیر است....دل و گوشم چه غمگین استدران را باز بگشایم..ب دیدارت دمی از دور می ایمببین اینجا زمان گیر است...چراکه دردمان این استبیا من مطلبی دانم که میدانم نمیدانیتمام قلب من از تو...خیال مخمل زیبای تو با منبیا من دست بردارم ز افکار سیاه خوداگر ایی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام سامانی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 15:24

روزی ک رفت... روزی که داشت میرفت بهش گفتمتو مثلِ یه سرباز جنگی میمونی،اولش اینقدر با قدرت اومدی که خیال میکردمهیچوقت تسلیم نمیشیو تهِش اونیکه تسلیم میشه و دِل میده به دِلت منم!اما هرچقدر گذشت، هرچقدر زخمی شدی،ترکِش خوردی، آسیب دیدی قدرتت کمتر شدو از یجایی به بعد که داشتیبا آخرین تیرت پیروز میشدی یهو عقب نشینی کردی،یهو یجوری رفتی که انگار از اول نبودیفقط پوکه هایِ خالیِ تیر مونده بودتا خاطره ی جنگیدنتو به روم بیارهو منی که ناباورانه به رفتنت نگاه میکردمو پرچمِ سفید تسلیم رو تو مٌشتم فشار میداادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام سامانی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 15:24

روزی که داشت میرفت بهش گفتمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام سامانی تاريخ: چهارشنبه 15 تير 1401 ساعت: 14:55

کمی منتظرم گاهی .....و انگاری که اگاهی نمیدانم چنان ابراز میداری .....به هر گاهی ولی اکنون که میدانم چگونه چشم در راهی بیا من گم کنم سردرگمی ها را ....هراز گاهی به دنبال سکوت من سکوتت سخت دلگیر است ولادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام سامانی تاريخ: يکشنبه 21 بهمن 1397 ساعت: 5:26

چارخانه ی زندگیم اگر خالی از لبخندت باشد... زندگیم رنگ مرگ میگیرد... اخر تو سراغاز زندگانی هستی... نی لبک عشق!از صدای تو مرغان پر میگشایند.... و انسان ب نهایت معنویت میرسد.... کاش در کنارم بودی و من.... همگان را بخاطرت پس میزدم.... سوخت و ساخت نفسهایم با تو تکمیل میشود.... میدانم ک نمیدانی....! برایم سختترین لحظه چ هنگامیست....! ان زمان ک دوری و با دوریت خواهم ساخت. آری...! میسازم ب امید امدنت..... کاش! کاش قابل بازگشت بودی......ای زندگی........ ............. برچسبها: دلنوشته ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام سامانی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 16:57

گاهی انگار دوست دارم انچنان در خواب باشم در پس هر داد و فریاد همچنان در خواب باشم دوست دارم ک نبینم زجه های مادرم را گریه های گاه و بیگاه...زخم های این دلم را دوست دارم من ز کابوس انچنان برخیزم ...اما دستهای خاک بستند این چنین حقیقتم را حاضرم در انتظارت..تا ابد بااین خیالت باز خواهی گشت روزی..همچنان با پاهایت چشم هایم بی کفایت..رفته ای اری چه راحت یخ زده ان چشمهایت..نرم بود انگشتهایت فکر میکردم ک خوابی..غافل از کابوس خالی گریه کردم تا نفهمم تا ابد در زیر خاکی باز می ایی به خانه! مرگ هم پایت نبسته! سخت میگیری چه دنیا!من ک قلبم زخم بسته....! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام سامانی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 16:57

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

دل خواستم از تو نه تن.....!

تن فروش در شهر بسیار است...!

در جایی خواندم«فرقی ندارد زن باشی یا مرد

دل نداده تن بدهی فاحشه ای»......!


برچسبها: نقل قول

تاريخ : چهارشنبه یکم آذر ۱۳۹۶ | 4:39 | نویسنده : هایده شهنوازی |

برچسب: نویسنده: سام سامانی تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 15:11

امروز کمی سوز دارد محیط اتاقم کمی دورتر از دوری و من بی تابم دست من درد کشید و قلمش دور نشد تو چنان درد بدادی که نفس کور نشد جان تو...جان که نمانده ... نفس دلگیر است تو بیا زودتر از زود که دگر دل گیر است همچنان سبز بمانی نظرم سنگین است دل من درد گرفتست و کمی غمگین است دفترم کوچک و اما دو....سه خط جا دارد که تقلای تماشا به تو زیبا دارد تو کمی سرد شوی بند دلم پاره وسست ولی افسوس که سرماست برون وار لبت دل من درد ندارد ز تو اما گیر است تو چنان سرد نمودی که دگر دی دیرست برچسبها: شرح حال ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام سامانی تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 15:11

کاش .....!

کاش فردا همان شود که میخواهم

بیایی و بگویی:

« تولدت مبارک»

فقط همین کافیست که دیگر تاب نیاوری

این همه دور شدن را....!

این همه دور ماندن را.......!

و من باز بخندم...!

بگویم پیرم..!

دست هم باز بگیریم......!

برویم......!

باز به سوی خواستن.....!


برچسبها: ارزوی تولدم

برچسب: نویسنده: سام سامانی تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 15:11

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.اعتنایی نکنی پرده ی دیوار دلم میشکند تو نگاهی نکنی..وای چه سرسخت دلم میشکند آن چشم تو ملحق شده با تار وجودم باخط دو ابروی تو در حال سجودم برچسبها: عاشقانه ها تاريخ : جمعه سوم آذر ۱۳۹۶ | 17:41 | نویسنده : هایده شهنوازی | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام سامانی تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 15:11

ترسم نکشد بی تو به فردا دل من سخت گیر کرده به امروز و فردا دل من ترمز که کند بی تو به انسوی دیار خوش باشم و خوشحال و نگارست دل من من معرفتم نیست نفس دارم باز افسوس...!کند امروز و فردا دل من دل دل نکن...!دل کن زین جا دل من بهترین راه که مرگست برای دل من سخت است...!که گیر کرده به دنیا دل من با پتک بزن...!میشکند طابوت دنیا دل من بنشین و نگاهی به نگاه من ازرده بدوز....! بد کرده....!چه دنیا.... ببین با دل من برچسبها: دلنوشته ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام سامانی تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 15:11

از عذلت شبگیر صدا دلگیرم من هم اغوش تو از دور گناه میمیرم من که با تارک عشق از سر هر بی عیبی سر راحت به سر عشق تو پر میگیرم تو که در سپر ... مهرو منی پنهانی بگذار که از عشق تو لبریز شوم سر گیرم ای هم اغوش نگاه من و نوری از دور من از این لعل لبت خوشه ی تر میچینم من همان یکه و تنهای شب دلگیری تو برایم خبری آر که من پر گیرم دل من بس که گرفتست ازاین غمخانه خواب چشمان تو را دیده ی باز میبینم ای همایون فلک .....!باز ببین دلگیرم من همان خوشه ی شبهای توام...پروینم...! برچسبها: عاشقانه ها ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام سامانی تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 15:11

من هر گاه به خستگی برسم قلم به دست مینویسم حالا مینویسم.... ولی هنوز خسته نیستم من در ابتدای راه عشق قدم گذاردم از خستگی دم نمیزنم...ولی............! تنهایی....این وحشت مضحک گاه و بیگاه مرا در خود نگه میدارد.....میشکند من اکنون در حدود عشق محدودم در بادگیر ....رشک میبارم...............! و در تنگنای غم.....میخندم..........! من که از تمامی لحطه های عمرم زندگی را به یاد نمی اورم......! نمیدانم..................! چیست................؟! آنکه مرا در خود میبیند و من کورم........! برچسبها: شرح حال ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام سامانی تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 15:11

چندروزیست ک .......... قلبم سنگین است.... نردبان دل گم شده..... افق ناپیداست...... و دست ب انگشت نمیدهد نوشتن را چندروزیست که..... اشک ارام نمیگیرد در چشمم......... سخت میگیرد بغضم......... گاه وبیگاه میترکد............ چشمهایم بهانه ی بغض رامیگیرند......... لوس تر میشوند و میبارند............ کاش غم بازیگوش نبود....!! وزنه ی سنگینی را برروی قلبم فراموش کرده.....! کاش......کاش ب گذشته برگردیم............ چندروزیست ک...... هوای گذشته مرور میشود در سرم...... کاش.......... کاش برگردیم و ندانیم که قرار است روزهایی سیاه بپوشیم..... کاش هنوز در پارکها ب دنبال پروانه بودیم کاش هنوز مادر غرغر میکرد و تو....! چندروزیست که......! چندروزیست ک دوست دارم قلبم غمت را تحمل نکند. کاش هنوز با لبخند مادر بخندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام سامانی تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 15:11

کاش ..... مثل یک لحظه گذری باشد،خیالت.... حیف! ماندگاری تو بسیار است در خیالم خاطره هایت سختتر فراموش میشوند. سختتر از رنگ درختان در پاییز. کاش میشد... برای بودن،ماندن و داشتنت... سخت کوشید و جنگیدو پیروز شد. مرگ رانمیتوان عوض کرد! اگر میتوانستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام سامانی تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1396 ساعت: 11:32

صفحه بندی