]i خیال باطلی.....!! داشتم ب لبخند بی غرضش با دیگری حسادت میکردم.. اوار لحظه ها فرو ریخت ب سرم قرار ازدواجش را شنیدم از زبان خودش... چ بد شد ک قفل شد چاک زبانم سنگین وزنه ای را جا گذاشتند لحظه ها بر عمود قلبم...! و چ راحت بارید اشک از مژگانم.. و چ سخت گذشت شب از لحظه هایم ،دیشب..! و چ راحت طاقت اوردم دانستن اینک از آن من نیست فلانی دیگر....