دلم سخت به دنبال نفس بود
که دلم رفت به دنبال قفس زود
هر دمی گوش به اواز هوا میدادم
خنده ی ترس به امال حوا میدادم
میل خواهش نکند سایه ی خوشرو به کسی
تا که اندر طلبش خاک نشد روح کسی
من در این اصل به امار خودم مشکوکم
که اگر تاب کند نیمه ی دنیا به دلم
تاب دل میشکند خار شود نای دلم
و دلم باز دلم خوار شود لای دلم
که اگر دل نشود نیمه ی دنیا به دلم
و نفس زود رود باز ز اندام دلم
و دگر هیچ ندانی که کجا بود و چه شد
انکه درگیر هوا بود به اندام دلم
دلقک غمزده ی ماه چه شد؟
که دگر تاب نیاورد فنا شد به احوال دلم
و دگر هیچ مگویید که دلم تب دارد
حسرتی هست به اندازه ی دیوار دلم
برچسب:
نویسنده: سام سامانی