خرید بک لینک

مانند لبخند کودکی در اول صبح بی ادعا هستیم ......

زمانی ک .....

قرار نیست از پنجره ای ب افق خیره شویم...

حسرت داشته های گذشته و نداشته های اینده را بخوریم...

و چه زود شب میشوند روزهای بدون حسرت...

وچه زود بزرگت میکنند لحظه های ارامش....

و تو ناگهان در خروار مصیبتها پیاده میشوی ....

و میدانی راه باز گشت نداری ....

تابه اخر مسیر ....

این...

این همان سرنوشت لعنتی بود ک بارها کفته بودم تغییرش میدهم...

ما در انبوهی از مصلحت....

خرواری از حرف مردم..

و رشته کوهی از قضاوت گرفتاریم

مانند زندانیان محکوم به حبس ابد...

تابه ابد.....


برچسبها: دلنوشته

برچسب: نویسنده: سام سامانی تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 13:02

صفحه بندی